
کوچه
"کوچه" سروده سعید دشتی (شایسته تقدیر در جشنواره عطر سنگر) بخش دانشجویی
داشت در آسمان قدم میزد
بیخود از خود ،و پشت سر مادر
کوچه را لحظه لحظه جان میداد
از همیشه شکسته تر مادر
مادرش آب و آه در دستش
کوچه ها را به گریه وا می داشت
شانه هایش به لرزه می افتاد
در دلش غصه ی جدایی داشت
آب از بغض آسمان ترسید
تا که خود را به روی خاک انداخت
داشت در بغض خود تلف می شد
آسمانی که رنگ خود را باخت
***
بال و پر زد به سمت عاشقها
آنقدر رفت تا کبوتر شد
سنگری گریه میکند ،انگار
غنچه یاسی دوباره پرپر شد
کاسه از دست مادرش افتاد
باز دلشوره و پریشانی
ابرها قطره قطره میگریند
آه مادر مگر نمی دانی؟
سالها پا به پای چشمانش
چشم در چشم کوچه ها میدوخت
کوچه ها ،نه تمام این دنیا
زیر سنگینیه غمش میسوخت
چادرش را به سر که می انداخت
سمت گلزار عاشقان می رفت
روی سنگی گلاب می پاشید
بوی عطرش به آسمان می رفت
گریه گریه تنش که می لرزید
قاب عکسی دوباره جان می داد
آرزوی تبسمی دارد
کاش این گریه ها امان می داد
***
غصه ات را کسی نمی بیند
در هیاهوی سرد این دنیا
مادر بی قرار ،می دانم
خواب رفته نگاه آدمها
مطالب مرتبط

برگزاری سلسله نشستهای کارگاهی «حلقه اتفاق شعر البرز» + رونمایی از کتاب

"صالح بعد صالح"؛ پیام دیوارنگاره کرج به جهان: سید مجتبی خامنهای، رهبر برگزیده انقلاب.

پیام محمد مهرابی رئیس حوزه هنری البرز بمناسبت انتخاب سومین رهبر انقلاب اسلامی

حوزه هنری البرز؛ همگام با جهاد فرهنگی در برابر تهدیدات آمریکا و رژیم صهیونیستی

پایان شما نزدیک است «با عرض پوزش»

نامۀ مریلا زارعی به رهبر شهید انقلاب، کودکان میناب و جانبرکفان این روزهای ایران
از استانهای دیگر
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: tehran.hozehonari.ir


